irani.at
 
 
Webdesign, Grafikdesign & Programmierung

 
جوک

بازگشت به لیست

زنی با صورت کبود نزد پیش دکتر
دکترپرسید: چی شده؟
زن گفت: دکتر،هروقت شوهرم مست میاد خونه،منو زیر مشت و لگد می گیره
دکتر گفت:هر وقت شوهرت مست اومد خونه یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،زن با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت وگفت:
دکتر،قرقره چای سبز فوق العاده بودهر بار شوهرم مست اومدخونه من شروع کردم به قرقره کردن چای سبز.اودیگه به من کاری نداشت. حتی اون کمتر مشروب می خوره
دکتر گفت:می بینی؟ اگه جلوی زبونت رو بگیری، خیلی چیزا حل می شن... !!!!

قلی میره روی عابرپیاده داد میزنه من بیسواد ، من خر ، من نفهم ، آخه اینجا رودخونه هست که پل زدین؟

قلی با خارجيه سر توالت فرنگي دعوا شون ميشه
ميپرسن چي شده؟
قلی ميگه من 2روزه از اين چشمه آب ميخورم اين آقا اومده پی پى كرده توش

به بورگن لندیه ميگن: زودباش قطار ميره! ميگه : كجا ميخواد بره بليط دست منه

این جوک از مریم هست که ما با تغییر کوچکی به شما تقدیم می کنیم

بورگن لندیه بچه اش 18 ميگيره... ميزنه تو سر بچه اش و ميگه:با 10 هم قبول ميشدي ، لازم نبود اين همه خودكار مصرف كني

قلی ميخواسته تو يك اداره دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد توالت شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟ قلی هول ميشه، ميگه: شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

تو تهران حكومت نظامي بوده، فرمانده به قلی ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه قلی زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! قلی ميگه: قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!

قلی رو ميارن تهران گشت بده. يه بچه تهروني رو مي بينه. ازش مي پرسه بچه كجايي؟ تهرونيه مي گه: بچه امام حسينم. قلی مي گه ماشاله چقدر بزرگ شدي علي اصغر.

قلی ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه قلی ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

قلی زنگ میزنه رادیو میگه آقا الان صدای من داره پخش میشه؟ مجری میگه: آره میگه یعنی الان صدای من از رادیوی نانوایی هم پخش میشه؟ میگه : خب برادر من هر جا رادیو روشن باشه صدای شما پخش میشه . میگه : اصغر نون نخر مامانت خریده

قلی داشته آب جوش مي‌ريخته توي باغچه! بهش مي‌گن چرا آب جوش؟!؟ ترکه مي‌گه: آخه توی باغچه چاي كاشتم.

دو نفر تنبل بانک میزنند اولی به اون یکی میگه: خب بیا بشمریم. دومی میگه: حوصله داری فردا رادیو میگه.

قلی وارد يك مغازه وسايل الكترونيكي منزل شد از فروشنده پرسيد آقا ببخشين شما تلويزيون رنگي داريد؟ فروشنده گفت بله. قلی با خوشحالي گفت: پس لطفا" يك رنگ قرمزش را به من بدهيد

از قلی پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
قلی ميگه : گاو بهتره
مي پرسند چرا ?
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رّ د ميشه
فرستنده: Bita

خدا زمين و آسمان را آفريد گفت: چه زيباست
مرد را آفريد گفت: چه زيباست
زن را آفريد گفت: عيب نداره آرايش ميکنه خوشگل ميشه
فرستنده: Bita

یه آدمخوار قلی را دنبال میکنه، قلی میره بالای درخت.
آدمخواره میگه: بیا پایین!
قلی میپرسه: واسه چی بیام؟ آدمخواره جواب میده: آخه من آدمخورم.
قلی میگه: اِ....حالا که موقع خوردن رسید ما آدم شدیم

به قلی ميگن اگه بخواي به اينگيليسي به يكي بگي بيا اينجا چي مي گي؟
ميگه < كام هيير> .
مي گن اگه بخواي بگي برو اونجا چي؟
ميگه مي رم اونجا بهش مي گم < كام هيير>
فرستنده: alireza

قلی با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه:
اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!

ای کاش همسر هم مثل پول بود: یک چهل ساله می‌دادی، دو تا ۲۰ساله می‌گرفتی.

يه بنده خدايي ميره دزدي، تفنگو ميزاره پشت گردن يارو و ميگه: تكون بخوري با لگد ميزنم تو باسنت!
فرستنده: Bita

يه باريه هويچ بامادرش ميره بيرون يهو وسط خيابون ميگه مامان من اب هويچ دارم

خروسه به مرغه ميگه: نوک ميدي؟ مرغه با عشوه ميگه نه! خروسه ميگه به جهنم با خودکار مينويسم
فرستنده: wien-bastaki

یه بورگنلندی میره اون دنیا
یکی ازش میپرسه چی شد مردی؟
میگه: شیر خوردم
فاسد بود؟
نه گاوه نشست

یه بورگنلندی میره مرغداری، جو میگیرش، تخم میذاره

اوا خواهره ریش بزی میذاره، گرگه میاد می خوردش
فرستنده: wien-bastaki

دو تا ديوونه مي رسن به هم، اولي به دومي مي گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش مي ري بالا؟ دومي مي گه: فکر کردي من ديوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کني و من بيفتم پايين و بميرم.
فرستنده: همایون

ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
... ببخشيد چي گفتي؟

مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
زن: خير پيش!

به قلی ميگن چرا ميري سربازي؟ ميگه والا فقط به خاطر مرخصي هاش

زن و شوهري به سينما رفتند. در اواخر فيلم، زن، شوهرش را صدا زد و گفت:
اين كسي كه بغل دست من نشسته از اول فيلم تا حالا خواب است.
مرد با ناراحتي جواب داد: به درك كه خواب است. حالا چرا منو از خواب بيدار كردي؟

زن خوب برای ازدواج بايد سه تا خصلت داشته باشه:
1 - نجيب باشه يعنی با جيب آدم کاری نداشته باشه ...
2 - خانه دار باشه يعنی از خودش خونه داشته باشه.
3 - مثل ماه بمونه يعنی شبها بياد و صبح بره ( بره خونه باباش )

قلی گاوداري ميزنه.يه روز بازرس مياد براي بازديد.به قلی ميگه به گاوها چي ميدين تا بخورن؟ ميگه پلاستيك و آشغال.بازرسه هم 500 هزار تومن جريمه اش ميكنه.دفعه بعد بازرس مياد ازش ميپرسه به گاوها چه غذايي ميدين؟قلی ميگه چلو كباب.بازرسه هم 1 ميليون تومن جريمه اش ميكنه.دفعه بعد بازرس ازش ميپرسه به گاوهاتون چي ميدين؟قلی ميگه والا آقاي بازرس ما هر چي ميديم شما مارو جريمه ميكني.ما هم از اين به بعد بهشون پول تو جيبي ميديم تا هر چي خواستن بخرن

قلی توي دادگاه به تيربارون محكوم ميشه. قاضيه بهش ميگه اگه درخواستي داري مي‌توني بگي.
قلی ميگه اگه يه دست لباس ضد گلوله بهم بدين ممنون ميشم!

يه مرغه ميره تخم مرغ بخره فروشنده مي گه شماچرا؟ ميگه شوهرم گفته بخاطر 50 تومان هيكلت را خراب نكن!

به يکي ميگن دو دوتا چند تا ميشه ؟ ميگه 5 تا ميگن خاک بر سرت چرا 5 تا ؟ ميگه آخه علم پيشرفت کرده!!

درس اول: يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ،
يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»...
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!

تو اتوبوس پیرزنه داد میزنه:نیناینانای نینای نای......همه براش کف میزنن که عجب پیرزن باحالی...بعد پیرزنه دندون مصنوعیش رو میذاره تو دهنش و دوباره داد میزنه:
بابا نیاوران نیگه دار

به عربه میگن نظرت در مورد موز چیه ؟ میگه: موز خیلی خوبه اما هسته اش بزرگه.

از یک گوسفند سؤال می کنند که بزرگترین آرزوت چیه ؟ میگه: آرزو دارم که یکبار هم که شده جلوی کامیون بشینم...

راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!

دوتا پسر حوصله‌شان سر رفته بود. يكي از آنها گفت: بيا شير يا خط بيندازيم. اگر شير شد ميريم دوچرخه سواري، اگر خط شد ميريم ماهواره نگاه مي‌كنيم و اگر سكه روي لبه‌اش ايستاد ميريم درس مي‌خونيم!

معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، مي‌گويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!

قلی مي‌ره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!

قلی عاشق مي شه روي در خونش مي نويسه بزودي در اين محل جشن عروسي برگزار مي شود.

يك روز قلی سرشو بدون انكه اب بزند شامپو ميزند ازش ميپرسند چرا بدون اب سرتو شامپو مي زني ميگه روش نوشته براي موهاي خشک !!
از مریم

قلی مجري مسابقه بيست سوالي ميشه،
يارو ازش ميپرسه، جانداره؟ ميگه: نه.
ميپرسه: تو جيب جا ميشه؟
قلی كلي فكر ميكنه، بعد ميگه:‌ تو جيب جا ميشه اما اگه تو جيبت بريزي، جيبت ماستي ميشه !

به قلی ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟ !

قلی داشته پیاده می رفته کارواش, ازش می پرسند چرا خوب پیاده میری؟
می گه ای بابا! دیگه این دو قدم راه رو کی با ماشین می ره !!!!

به قلی گفتند با نجیب جمله بساز.گفت: شلوار من نه جیب داره نه زیپ

قلی تو روزنامه يك آگهي استخدام ميبينه كه: به يك مهندس كامپيوتر مجرب و باسابقه نيازمنديم. خلاصه فرداش كت شلوار ميپوشه و اساساً تيپ ميزنه و پاميشه ميره واسه مصاحبه.
اونجا يارو ازش ميپرسه: شما مدركتون از كدوم دانشگاهه؟ قلی ميگه: ايلده من مدرك ندارم كه! يارو تعجب ميكنه، ميگه: پس حتماٌ سابقة كارتون زياده... قبلاٌ تو كدوم شركت كار ميكردين؟ قلی ميگه: والله من شركت مركت بيل‌ميرم! پدر مرحومم يك سوپرماركت داشت، منم همونجا كار ميكنم!! يارو شاكي ميشه، ميگه: مردك! تو اصلاٌ بلدي كامپيوتر رو روشن كني؟! قلی ميگه: والله نه!! مرده قاط ميزنه، ميپرسه: پس اومدي اينجا چه غلطي بكني؟! قلی ميگه: ايلده من فقط اومدم بگم كه دور من يكي رو بايد خط بكشيد!!!

وقتی زنت خونه نيست چه كار میکنی؟ استراحت. وقتی هست چی؟ استقامت!

قلی دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته می‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاری رو كولت؟! قلی ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!

يه نفر مدت زيادی جبهه بود . وقتی برگشت خونه ، ديد كه داداشش ريش بلندی گذاشته ترسيد . گفت : چی شده داداش،اتفاق بدی افتاده ، بگو .
داداشش چيزی نگفت . رفت پيش باباش . ديد باباش هم ريشهاش خيلی بلنده . گفت حتما اتفاقی,افتاده.

گفت : بابا بگو چی شده كی مرده ، راستش و بگو . باباش گفت : كی مرده بابا ، كره خر ريش تراش و كجا بردی !!!

یک شخصی (مثلاً بورگن لندی) چیزی میره توی چشمش, میره جلوی آینه و فوت میکنه توچشمش .
دوست (مثلاً ولزی ) میرسه و میگه عجب خنگی هستی تو که نباید فوت کنی, به اون بايد بگی فوت کنه !

قلی رفت نیویورک پيش يکی از دوستاش.
روز رفتن به تماشای امپایر استیت.
همين که قلی ساختمون رو ديدشروع کرد به سر تکون دادن و دمت گرم گفتن.
دوستش گفت: به مهندس ساختمون ميگی؟
قلی گفت: نه آقا مهندس چیه,بنازم شصت اون عمله رو که آجرهارو دونه دونه تا اون بال پرت کرده. واقعاً دمت گرم!ا

مسابقه بوکس بود و روند اول تموم شده بود.
بوکسوره که حسابی کتک خورده بود: گیج و منگ گوشه رینگ نشسته بود و مربی داشت بادش ميزد که یهو زنگ روند دوم زده شد.
بوکسوره به مربيش گفت: عزيزم برو ببين کيه در مي زنه!

بازگشت به لیست

برای تبلیغ مجانی در صفحه نیازمندی ها، بازار و مشاغل و یا عضویت در سایت لطفاً اینجا کلیک بفرمایید

oben به طرف بالا

© كليه حقوق سايت محفوظ است
2003 طراحي شده توسط شركت تبلیغاتی یورو به مدیریت فرزانه عمادی
شرایط با نخستین استفاده شما از سایت (وب گاه) بلافاصله قابل اجرا می باشند

| در باره سایت رسمی ایرانیان در اتریش |شرکت | تبلیغات در سایت ایرانیان در اتریش |

 
irani.at